برف شادي(ادم برفي خانگي)
١١|١٠|٩٢ چهارشنبه چهارشنبه ي هفته ي پيش كه برف زيبايي شروع به باريدن كرد من به شما قول ديدن برف رودادم. اما شما از اون لحظه اي كه من اين حرفو زدم حاضر شده بودي واصرار ميكردي كه مامان منوببر برفو ببينم.منم قبول كردمو بردمت يه كم برفي روكه توي حياط مامان جون نشسته بود رو بهت نشون دادم و يه كم از برفارو به دستت دادم تا لمسش كني بعد تو سريع طوري كه شوك بهت وارد شده باشه و انتظار يخ بودن رو از برف نداشته باشي برف رو از دستت به زمين انداختي وگفتي مامان چقدر رخه(يخه).بعد راه افتاديم به سمت خونه ي خودمون توي راه با تعجب به برفايي كه از اسمون به زمين ميريختن نگاه ميكردي.بارون رو ديده بودي اما برف و بارش برف رو اولين بار بود كه تجربه ميكردي....




