روایت سفربهاری فصل سوم(بازگشت)
بعد از یک روز توقف در ابادان عموفرشیدتصمیم گرفت که به سمت تهران حرکت کنیم ودر بین راه از جاهای دیدنی دیگه دیدن کنیم.
در راه بازگشت دوباره از شهر شوشتر گذشتیم وتمام جاهای دیدنی رو که اون روز به دلیل بارندگی نتونسته بودیم دیدن کنیم و دیدیم.
مثل تالاب شادگان که جای بسیار زیبایی بود و با قایق از اونجا دیدن کردیم و به یه جزیره رفتیم.در بین راه نیزارهای اطراف تالاب بر زیبایی اون افزوده بودو در بین راه تالاب گاومیش هایی رو دیدیم که کنار ساحل تالاب شنا میکردندخیلی زیبا بود تا حالا من گاومیش رو از نزدیک ندیده بودم.
بعد از اون به سمت چغازنبیل و هفت ت÷ه حرکت کردیم و برای شام درهفت تپه توقف کردیم.وبعداز يه توپ بازي حسابي با بابا فرشاد وبازي شما بچه ها با وسايل شهربازي"به سمت خرم ابادحركت كرديم.
شب رو در بام لرستان گذرانديم .



وفرداي اون روز كه روز سيزده به درهم بود به سمت قلعه فلك الافلاك حركت كرديم.
قلعه واقعازيبايي كه ازپشت بام اون تمام شهرزيرپاي مابود.
واقعاجاي زيبايي بود پيشنهادميكنم هركي نديده حتما بره چون نصف عمرش در فناست اگر اين جاي زيبارونبينه.


بعد از اون به درياچه ي كيورفتيم و سيزده به در رو اونجاگذرونديم.
بعد از گذروندن سيزده بهدر هوا ابري وباروني شد وهمينطور يه مشكل كوچولو براي ماشين بابا فرشاد به وجود اومد كه يك روز كامل براي درست كردنش زمان لازم داشتيم.ومجبورشديم يه روز بيشتر بمونيم كه البته اين يه روز بيشتره خيلي بيشتر به ماكيف داد.
عمو فرشيدايناهم ميخواستن بمونن كه به اصرار ما به تهران برگشتن.
من وتو بابافرشاديك روز ديگر روهم پيش مردم خوب وخون گرم لرستان در بام لرستان گذرونديم.
واقعا مردمان خوبي وقتي تعمير كارماشين بابا فهميد كه ما مسافريم وتا فردا اونجا ميمونيم با اصرارميخواست كه مارو به خونش ببره.اما ما تشكر كرديم و دوباره اون شب رو در بام لرستان گذرونديم البته اونجاهم يكي از بهترين اتاقاشونو دراختيارما گذاشتن.
تمام مردم لرستان از اين خصوصيت مهرباني وخون گرمي مستثنا نبودن.حتي وقتي تو خيابون ازشون ادرس ميپرسيديم وميفهميدن كه ما مسافريم مارو به منزل خودشون دعوت ميكردن 
فرداي اون روز تاماشين اماده بشه از ابشار بام ديدن كرديم و از نمايشگاه كوچك وقشنگي كه درمورد وقايع فاطميه درست كرده بودندديدن كرديم كه خيلي جالب بود.
بعد از اون اماده شديم كه به سمت تهران حركت كنيم.توي مسير و كنار جاده برف زيبا وقشنگي كه روز قبل باريده بود جاده رو زيبا وديدني تر كرده بود.
متين گفت مامان چرا واي نميسيم ادم برفي درست كنيم؟؟
ما هم تصميم گرفتيم كه به خواسته ي متين علي رغم سردي هوا توقف كنيم و يه برف باز ي حسابي بكنيم و يه ادم برفي خوشگلم درست كنيم.



ما شب به خونه رسيديم و فرداي اون روز كه دايي افشين و مامان جوني و دايي اشكان از اصفهان برگشته بودن با هم به بوستان ولايت رفتيم ومن وزن دايي فاطمه و عمه اعظم با سه تا دوچرخه يه دوچرخه سواري حسابي راه انداختيم .
وتو مهيارهم كه از وسايل بازي و جامپينگ استفاده كردين و كلي خوش گذرونديد.
وشب به خونه برگشتيم واينم شد 15 به در خونوادگي ما.
وخلاصه اين بود داستان تعطيلات 15 روزه ي سال 93




روایت سفربهاری فصل سوم(بازگشت) 
