خاطرات قندعسل12(جيش د...ده..)
17|11|91سه شنبه
سلام پسرگلم
اين ماه تو يك سال وهشت ماهته والان2روزه كه جيشت روميگي.
وحرف زدن رو ديگه كامل يادگرفتي.يعني كلماتي روكه بلدي واضح
ميگي.
هرچيزي رو كه ميخواي مثل غذا يا اب وخيلي چيزاي ديگه رو واضح بيان ميكني.مثلا غذا رو هرموقع از روز كه باشه ميگي شام.
حتي موقع صبحانه هم ميگي شام بده.
من براي از جيش گرفتنت تلاشي نكردم.يه روز صبح كه ازخواب بيدارشده بودي گفتي جيش دارم.
البته از خيلي قبل تر مامان جوني به توياد داده بود(جيش داشتي ميري
د..د)يعني حياط به سمت دستشويي.بللله ديگه انقدركامل حتي....
وتو اين كلمه رو تكرارميكردي كه جيش د..د..
ولي هنوز وقت جيش كردنتو نميدونستي يعني بعداز اينكه جيش
ميكردي ميگفتي كه جيش كردي
ولي الان كم وبيش متوجه شدي وجيشتوميگي.
دوست دارم 
11|2|92دوشنبه
گلم جمعه8|2|92مهيار دندون در اورد و ما رفتيم اش دندوني مهيار وخورديم.
الان توحرف زدن و كامل يادگرفتي ولي هنوز براي گفتن جيشت مشكل داري.
از روي شيطوني زياد وبه خاطراينكه دوست نداري بازيتو ول كني يادت
ميره جيشتو بگي و شلوارتو خيس ميكني.البته بعضي وقتاهم ميگي ولي يكي درميون.
قدكشيدي وبزرگ شدي وخيلي چيزارو داري يادميگيري.
ماهه ديگه تولد دو سالگيه توئه..... تولدت مبارك
وقتي بهت ميگم ميخواي چه كاره بشي ميگي مهندس(مهنس)
شبا موقع خواب شب به خير به من وباباميگي.
دوست دارم و اي لاو يو و عزيزم رو هم ميگي



خاطرات قندعسل12(جيش د...ده..)
