محمد متين پرنده ي كوچك خوشبختيه منمحمد متين پرنده ي كوچك خوشبختيه من، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره
هومن اميد زندگيهومن اميد زندگي، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

متین عشقی و هومن

جهش اول(پيش دبستاني)

تابستون من متين و مهد كودك ثبت نام كردم اما به دليل سن كمش مربي مهدش گفت كه متين نميمونه چون كوچيكه و بايد دستشويي رفتن رو بلد باشه اخه من بچه ها رو نميشورم. من گفتم نگران نباشين متين ميمونه حالا چند روز امتحاني بياد اگه نموند من ميبرمش مربي گفت باشه... روزاي اول يه كم بدخلقي كرد اما جذابيتاي مهد انقدر براش جالب بود كه عادت كنه.اخه تمام سرگرمي هاي متين رو با هم داشت ياد گرفتن شعر هاي تازه .خميربازي.نقاشي و رنگ اميزي.وچيزاي جديدي كه يادميگرفت براش جذابيت داشت خلاصه بعد از سه روز مربيش گفت كه متين ميتونه بمونه.ثبت نام هاي اوليه انجام شدو متين اونجا موند.بعداز يك ماه مربي مهدش گفت كه چون وقت مدرسه هاشروع شده اين مهد تغييركاربري داده و تبديل ب...
15 مهر 1393

متين و هومن

بله همون طوري كه از اسم اين پست معلومه ني ني ما هم پسره... پسرپسر قند عسل هامون دوتا شدن... همون طوري كه متين دوست داشت داره صاحب يه داداش ميشه... تازه پسرم انقدر بزرگ شده كه ميتونه به مهد كودك بره خيلي هم خوشحاله چون اونجا دوست هاي زيادي پيدا كرده...شعر ياد گرفته و رنگ اميزيش هم بهتر شده... اين يكي پسرم هم حالش خيلي خوبه اينو از تكون هاي زيادي كه ميخوره متوجه ميشم شيطونكم با تكوناش اصلا نميذاره بخوابم... هومن:خوش تينت"بانيت ياشخصيت خوب"نيك پندار"دارنده ي روح خوب و نيك انديش. هو:به معني خوب يا خوش من:به معني فرد"منش"تينت ...
26 شهريور 1393

سومین سفر مشهدمتین و اولین سفر نی نی ناز

از چند وقت پیش که من عکس سه ماهگی متین رو بهش نشون دادم که توی مشهد و سوار بر اسب بود اصرار میکرد که مامان بریم شهد من این اسب و ببینم میگفتم باشه مامان میریم تا اینکه چند وقت پیش بابام پیشنهاد داد که خانوادگی به مشهد بریم و متین ذوق کرده بود که اخ جون بریم مشهد اسب ببینیم ودر تاریخ 14 مرداد 93 به همراه پدرم و مادرم و متین و زن داداشم فاطمه به مشهد رفتیم. و متین تونست سو ار اسب بشه و توی اتلیه یه عکس یادگاری گرفتیم و خیلیم به متین خوش گذشت و تو حرم هم تونست پنجره فولاد و  زیارت کنه سه ماهگی متین                       ...
21 مرداد 1393

تولد سه سالگی متین

سلام به همه ی هم وبلاگی های عزیز که توی این مدت که نبودیم ما رو از لطف خودشون بی نصیب نگذاشتن و ما رو مورد محبت خودشون قرار دادن. واما تولد سه سالگی متین که با اوایل بارداری من و ویار شدید من همراه شد و من نتونستم مهمونای زیادی دعوت کنم چون امکان پذیرایی نداشتم.  مجبور شدم یه تولد کوچیکو خودمونی اما شاده شاد برای متین مهیا کنم . اما اما بگم از لطف زن عمئوهای مهربونش که با اینکه تولد دعوت نشده بودن اما با تلفن تولد متین رو یاداور شدن و تبریک گفتن وزن عمو کبری  که با سوپرایز ما کادوی متین و بهش داد ممنون و امیدوارم جبران کنم براشون. چند تا از عکسای تولدمتین وکادوهاش ...
21 مرداد 1393

دومین کاردستی مامان و متین ونی نی ناز

بله اين چند وقته كه متين بي صبرانه منتظر ني ني منه و همش سراغشو ميگيره ميگه مامان ني ني ات تو دلته ميگم اره ميگه هنوز بزرگ نشده ؟ميگم نه ميگه پس كي مياد بيرون ؟؟ بهش گفتم وقتي برف بياد ني ني ماهم بزرگ ميشه ومياد؟؟ سوال بعدي پس كي برف مياد؟؟ خلاصه هر چي هم كه ميخوره مياد به من ميده و ميگه مامان بده ني ني بخوره... به من ميگه مامان منم يه ني ني دارم تو دلمه هر وقت بزرگ بشه مياد هم تو ببينيش هم بابا ..بابا كه از اين حرفت دلش قنج ميره و ارزو ميكنه كه زنده باشه تا ني ني تو رو ببينه عسلكم فداي شيرينيات وخلاصه كه متين عاشق چيزاي ساختني شده چيزايي كه خودش مراحل ساختشو ببينه اون روز كه تو برنامه ي كارا و كوشا اين عروسك و ديد بازم اسرار كرد كه براش در...
18 خرداد 1393

اطلاعیه

از همه كساني كه اين وبلاگ و مطالعه ميكنن و وقت ميذارن خواهش ميكنم براي ني ني جديدمون كه تو راهه يه اسم" پسر يا دخترش فرقي نميكنه اما با معني و مفهوم زيبا پيشنهاد كنن .خواهش ميكنم هر اسمي رو كه پيشنهاد ميدين با معني همراه باشه. با تشكر از همه ي شما
6 خرداد 1393

خبر"خبر"خبر مهم

ديروز طي يك مرحله شوك اور متوجه شديم كه خانواده سه نفري ما داره تبديل به يه خانواده ي چهار نفري ميشه... ومتين نازم داره صاحب يه خواهر يا برادر ميشه... خدايا ممنون خدايا شكرت ولي خدا نميدونم چرا اين چندوقته تو علاقه پيداكردي كه مارو در اين مورد غافل گير كني...چرا؟ ولي بازم ممنون امروز هم با گرفتن جواب سونو از وجود كوچولوي نازم مطمئن ميشيم
31 ارديبهشت 1393

اولین کاردستی مامان و متین

چند روز پیش که متین داشت دستهای من و بابام رو از تلویزیون نگاه میکرد اسرار اسرار که مامان این کبوتره رو برام درست کن {فکر کنم با این برنامه های تلئیزیون حالا حالا ها دردسر داشته باشیم} من گفتم که مامان باشه صبرکن یه روز که برم مقوا بخرم چشم درست میکنم اما طبق معمول که متین صبرنداشت منم مجبور شدم با همون وسایل ابتدایی که توخونه داشتم کاردستی رو درست کنم وسایل لازم کاغذ دفتر"چسب حرارتی"مدادرنگی"مازیک"چوب ستاره ای متین واین بود نتیجه ی کار طرز کار:با تکون دادن چوب زیرش بال های پرنده هم تکون میخوره متین که خیلی خوشش اومد امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه ...
18 ارديبهشت 1393

شكر از شكرستان(مجموعه شيرين زبونيهاي متين)

٢|٢|١٣٩٣   قربونت برم... وقتي كه مياي پيش من ميشيني و اگه حواسم جاي ديگه اي باشه سرم رو به سمت خودت برميگردوني و ميگي مامان  رادته (يادته) اون روز كه با  ميايش (نيايش) رفته بوديم دريا؟اينجوري شدو اونجوري شد؟.... وقتي داري اين خاطرات و برام تعريف ميكني چشمات برق ميزنه و منم بادقت به حرفات گوش ميدم و وقتي يه جاهاييشويادت ميره ومن ميخوام كه بقيشو بگم  تو با يه لحن خواهشي ميگي مامان..... نگوديگه ه ه ...بذارمن بگم.ومنم از اينكه يه بار ديگه خاطراتم به زبان شيرين تو تازه ميشه كيف ميكنم.  بعضي وقتا هم يه خاطراتي رو يادت ميادو تعريف ميكني كه من به سختي يادم مياد وتعجب ميكنم كه توي فسقلي چه طور ...
16 ارديبهشت 1393